Efron graduated Arroyo Grande High School in June 2006. Efron's favorite sports include golf, skiing, rock climbing, and snowboarding. He recently added surfing after spending days on the beach for "Summerland." He plays the piano at home, and is currently teaching himself to play the guitar. He's also currently fixing up two cars in his spare time, a Delorean and '65 Mustang convertible, both treasured hand-me-downs from his even-more-treasured grandfather. Efron lives at home with his parents and his younger brother Dylan. They have a highly affectionate Australian Shepherd, Puppy, and a very independent Siamese cat named Simon.
اگر انگلیسی متوج نمیشین بگین ترجمه کنم براتون
مرسی![]()
همیشه به این فکر می کنم که من چرا یک گربه خیابانی به دنیا آمدم!

از اینکه گربه خیابانی باشم نفرت دارم، چون :
از کودکی گرسنه، آواره و مریض بودم . . .

یعنی درست از وقتی که آدم دوپاها مادرم را بی هیچ دلیلی کشتند ،

و من دیگر رنگ آرامش را ندیدم،
هر روز سوژه بازی و خنده عده ای بی رحم بودم که مرا به چشم وسیله ای برای بازی و تفریح میدیدند نه یک موجود زنده خدا،

از ترس خورده شدن و اسارت در فلاکت بار ترین مکانهای دنیا، همیشه فراری بودم و هیچگاه در زندگی آرامش ندیدم،

خوردن یک دل سیر غذا بدون وحشت و هراس همیشه رویای شبهای من بوده،
ولی جز گرسنگی در بیداری چیزی قسمت من نبود،

و من جز ذره ای محبت چیز دیگری از خدا نخواستم،

در دنیایی که پول حرف اول را می زند، به این فکر می کنم که کاش من هم یک گربه ملوس گرانقیمت بودم، مرفه و بی درد . . .

و این افکار همیشه همراه من خواهد بود،
وقتی برای تکه استخوانی کوچه ها را زیر پا می گذارم،
وقتی از ترس چوب و لنگه کفش و سنگ مسیرم را در جوهای آلوده و خیس ادامه میدهم،
وقتی روزم را در فکر له شدن زیر چرخ ماشین رانندگان بی دقت شب می کنم،
وقتی به آوارگی و مرگ توله هایم در حالی که هنوز چشم باز نکرده اند می اندیشم،

و وقتی به این فکر می کنم که خدا چقدر از این نقطه از زمین فاصله دارد . . .

همیشه سبز و موفق باشین
خوش حال میشم نظرتونو بدونم
میگم خوشتون میاد عکسایی که من از زک میذارم هیچکی نداره
به نظر شما این زک خیلی جیگر نیس
البته قبول دارم بچه تر که بود خوشمل تر بود الان خیلی قیافش بزرگونه شده
یه خبر هم از ک و ونسا که رسما نامزد کردن
اگر خواستین عکس از هانا و اشلی و ونسا هم میتونم بذارم
منتظره یه اشاره م
مواظب باشی با دیدن عکس بعدی غش نفرمائید با تشکر
از والدین کسانی که غش کرده اند میخواهیم به اورژانس ۱۵۵ تک زنگ بزنن بیان این یارو رو که غش کرده جمع فرموده و به بیمارستان مربوطه ارجاعععععع دهند![]()
![]()
فعلا خداحافظ![]()
تقیدیم به بهترین دکتری که من میشناسم.
امیدوارم همیشه موفق باشی.
لينك | اینو نوشتم در روز شنبه هفتم شهریور 1388دراین ساعت 1:13 PM به دست mary |قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.
قانون تلفن:
اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.
قانون تعمیر:
بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.
قانون کارگاه:
اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید.
قانون معذوریت:
اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد.
قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.
قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد.
قانون نتیجه:
وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد.
قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.
قانون تئاتر:
کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند.
قانون قهوه:
قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید
لينك | اینو نوشتم در روز دوشنبه پنجم مرداد 1388دراین ساعت 7:32 PM به دست mary |بگین :نترسین.. نگران نباشین ..لازم نیست
خونواده هاتون رو خبر کنین چند لحظه دیگه در باز میشه
وقتی از آسانسور پیاده میشین دگمه همه
طبقات رو بزنین…مخصوصا اگه یه عده هنوز
تو آسانسور هستن
یه دوست خیالی تون رو جوری که انگار همراه
شما هست به همه معرفی کنین و شروع کنین
الکی باهاش حرف زدن
رو به دیوار آسانسور در حالی که پشت تون به همه
هست بایستین…اگه شما نفر اولی باشید که سوار
شدین به احتمال زیاد بقیه هم همین کارو میکنن
یه دفه بگین : ای وای ..نه .. بارون گرفت… بعدش
چترتون رو باز کنین
از همه آدرس ای- میلشون رو بپرسین و بعد
آدرس هاشون رو مسخره کنین
در کیفتون رو باز کنین و انگار یکی اون تو هست
یواش بگین ..هوای کافی داری؟؟؟
هر کسی که وارد میشه باهاش دست بدین و
یه سلام علیک حسابی بکنین و بگین میتونه
شما رو جناب تیمسار صدا کنه
هر از چند گاهی صدای گربه در بیارین
به یکی از مسافر ها خیره بشین بعد
یه دفعه بگین ..ا وه تو که یکی از اون هایی…بعد
تا میتونین ازش فاصله بگیرین
یه عروسک خیمه شب بازی دستتون بکنین
و با بقیه مسافر ها از طرف اون حرف بزنین
هر طبفه که میرسین ..صدای دینگ در بیارین..بعد
به یکی از مسافر ها بگین نوبت تو هست …خدا بیامرزتت
یه صندلی (تا شو) با خودتون بیارین یه دوربین
با خودتون بیارین و از بقیه مسافر ها عکس
بگیرین البته اگه دیدین همون پایین تحویلتون
دادن به تیمارستان از من به دل نگیری>>>

وای که این زک دل منو برده ماه منی تو عمر منی تو جون منی تو بی تو میمیرم؟؟؟!!!!!!!!!!
لينك | اینو نوشتم در روز دوشنبه هفدهم فروردین 1388دراین ساعت 7:40 PM به دست mary |
ازت ممنونم من دوستای زیادی داشتم پیشی >هیچکس جون>سمپادی ها ولی فقط تو پیشم موندی؟؟!!!!با علی آقا؟؟!!!!
مرسی از هر دوتون که تنهام نذاشتین؟؟!!!!!!!!!










مرسی از هر دوتون؟!
اینم یه عکس بچه مثبتی از زاک جونم؟؟؟!!
خوش بگذره؟؟!!!
من از اینجا مواظب اعمال و رفتار شما هستم مواظب باشین چه کار میکنین؟؟!!!!!!!لينك | اینو نوشتم در روز یکشنبه دوازدهم آبان 1387دراین ساعت 5:13 PM به دست mary |
لينك |
اینو نوشتم در روز یکشنبه دوازدهم آبان 1387دراین ساعت 5:3 PM به دست mary
| 
تازه این عکسه قدیمیه........
چطوره خوشت میادیا عوضش کنم
فردا توش مطلب میزارم
لينك |
اینو نوشتم در روز سه شنبه شانزدهم مهر 1387دراین ساعت 6:48 PM به دست
|
>>>مرسی به وبلاگ من سر زدین
وبلاگ رو ساختم تو لینکامه برو و ببین؟؟!!!!
دوستون دارم فعلا......خداحافظی
eshgh22shimi.blogfa.comعکس 5 عکس 6 اینم چند تا عکس دیگه از عشقم قلبم جیگرم (بابا من دوسش دارم...)چه حرف جالبی از این به بعد من رو با این اسم لینک کنید حتی شما دوست عزیز از این به بعد با اسم لینکم کنین اگر هم به غیر اینه لطفا درستش کنین گل های من..![]()
بوس>بوس>بوس همتون رو دوست دارم با قلبم (البته بعد زاک شما رو دوست دارم....)![]()
سلام دوستای خوشملم؟؟!!چطورین خوفین من که خوف نیستم امروز چند تا اتفاق (وحشتناک برام افتاده)
{خیلی خوب}تلقین در این جور مواقع خوبه....
حالا امروز مثه جنازه اومدم خونه نشسته خوابم برد بعد خواهرم اومد به حساب خودش لطف کنه زیر سرم بالش گذاشت و عینکه عزیزم رو 10 متر اون طرف تر پرت کرد....
با صدای جیغ دلنشین مادر بیدار میشوم...............یعنی چی شده؟؟؟عینکه خوشملم زیر پاهای مامانم خرد شده بود
....اتفاق دوم سریال مورد علاقم رو ندیدم (خوا ب موندم)منظورم این سریال های آبکی تلوزیون نیس ها....
حالا .... بعدم اینکه کسی امروز به من سر نزد....
یکی دیگه که آمار گیر گذاشتم دیدم هیچکی بهم سر نمیزنه الان یه همچین
وضعیتی دارم... حتی بیشتر....یه اتفاق دیگه این که جمعه از سال پیش تحصیلی امتحان دارم اونم از تمام کتاب ها و من درست 2 روز قبل از آزمو ن این موضوع رو میفهم (دوستای گلم مخصوصا فریبا جون و پیشی جونم برام دعا کنین امتحان مهمیه...
)حالا بعدن آپ میشم بهتون میگم چطوری دادم (این طوری شما هم یه خود آزمایی کردین می فهمین چقد دعا تون میگیره) التماس دعا از همتون و (((عید همه دوستای گلم مخصوصا اون هایی که در لینکم دارمشون مبارک
)))البته عید شمایی که یک بار سر میزنین هم مبارک
....بوس>بوس>بوس آدما باید از من یا د بگیرن و این قد روحیه داشته باشن حتی شما دوس عزیز...






